الشيخ المنتظري
434
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
زيادى بود كه مردم در خواب فرو رفته بودند و دنيا در جنگ و ستيز بود و از نورانيّت و معنويّت ، انسانيّت و رحم و مروّت خبرى نبود . حدود ششصد سال بين حضرت عيسى ( عليه السلام ) و حضرت محمّد ( صلى الله عليه وآله و سلم ) فاصله شده بود و در اين مدّت ارشادى وجود نداشته است . بعد از اين فترتى كه وجود داشته و ظلم و جهل همه جا را فراگرفته ، حالا حضرت محمّد ( صلى الله عليه وآله و سلم ) آمده و به آن همه اختلاف و جنگ و ستيز و بى رحمى پايان داده و دنيا را گلستان كرده است . « ارسله على حين فترة من الرّسل » در زمانى كه يك فاصله طولانى ميان پيامبران افتاده بود خدا آن پيامبر را فرستاد ، « و طول هجعة من الامم » و در زمانى كه خواب امّتها طول كشيده بود . منظور اين نيست كه مردم در طول اين ششصد سال در خواب بوده اند ، بلكه وقتى مدّتى طول كشيد و هشدار دهنده اى از طرف خداوند نيامد ، مردم را خواب غفلت فراگرفت و اين خواب غفلت براى آنها طول كشيد . « و اعتزام من الفتن » و در اين روزگار فتنه ها هم روز به روز رو به هجوم آوردن بود . « اعتزام » از مادّه « عزم » به معناى تصميم گرفتن است . حضرت در اين جمله يك اسناد مجازى به كار برده اند ، يعنى اسناد اعتزام و تصميم گرفتن را به فتنه داده اند . « و انتشار من الامور » و باز در اين مدّت امور مردم از هم گسيخته و متفرق شده بود . چون يك حكومت حقّى در ميان مردم نبود ، آنان نيز با هم اتّحاد و اتّفاقى نداشتند و امور مردم از هم متلاشى شده بود . « و تلظّ من الحروب » و جنگها هم شعلهور بود . « تلظّ » به معناى شعلهور شدن آتش جنگ است . خلاصه در يك چنين زمانى خداوند پيغمبر خاتم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) را فرستاد و ما بايد قدردان اين نعمت باشيم . « وَالدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ، ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ ، عَلَى حِينِ اصْفِرَار مِنْ وَرَقِهَا ، وَاِيَاس مِنْ ثَمَرِهَا ، وَاغْوِرَار مِنْ مَائِهَا » ( و نور دنيا پنهان شده ، و فريب آن ظاهر گشته بود ، با اين كه برگش زرد شده ، و از ثمره آن سودى نمىبردند ، و آب آن خشكيده بود . )